باران
باران


توضيحات

آخرین مطالب
منظومه بدرقه

براي صلح و دوستي

منظومه عاشقي

سگ و پروانه

شادمان از ريزش يك ريز باران

خاكستر ققنوس

منظومه در خيال

 
سایر ابزارها
خبرخوان یا همان RSS وبلاگ
تبلیغات
 
جای بنر های شما
 
منظومه بدرقه
 

منظومه بدرقه

1

در گرگ و ميش دل مردگي زمستان

وقتي خبر ميرسد

كسي كه شايد يك روز معشوقه توبود

بي لبخندي از اين دنيا رفت

و تو اورا بي آنكه بخواهي بدرقه كردي براي هميشه

بي اندك فراغ بالي

بي اندك مجالي

بي اندك فرصتي

اينك  ذهن

كه در محاق منظومه هاي  اين همه اندوه فرو ميرود

و ريشه هايت

بي آنكه بداني

در بركه هاي بي باران جنوبي مي پوسند

يا مثل گياهان خشكآبي  اين بيابانها ي بي خاطره

به خاكبادي كِبِره مي زنند

2

بيا بي حوصله  شويم  از سايه سار   تحمل  هستي

خود خواهي  تعلق خاطر

و با همه جان به كوچه هاي كودكي هجرت كنيم

به ياد بياوريم بازي صبور دست هامان را

با اضطرابي كه از تشنه گي و عشق برميخواست

در پناهگاهي  كه آنسوي كوچه هاي دلبستگي بود

يا وقتي كه از غيبت نگاهي

-  به گردش بي شمار بوسه هاي آتشين مي رفتيم

با لذتي بي دريغ در نياز جسماني

3

باغ  تماشاي ما هم  يك راز بود

يك راز زيبا

چه در صلاه ظهر

چه در  بيداري شبانه

در اتراق گاهي كه مي رفتيم

اگر نمور

اگر بي سرپناهي  حتي !

آن بالا واسطه  ما ستاره هاي بي شمار آسمان بودند

4

اينجا -

در ميان اين آسمان بي روح زمستاني

شايد روح تو مفهومي براي اين همه غربت  باشد

بهار بي سبزه و پرنده

تابستان بي گذشت و گيج  در صحاري خاك آلود

و پاييز هم كه درختي نداريم

براي برگ ريزان

و ما ماندگار

اين نغمه هاي شوميم

كه از سوهان باد به نمك زارها مي وزيد

5

هي مي شمارم روزها را

شب ها را

خواب و خاموشي كوچه ها را

وقطارزندگي  كه در ازدحام سرگردان

آن همه مسافرفرو رفته  درخويش است

6

بعد از اين

برايت آنها همه مرداني جوان بودند

ازتبار قديسين

كه حسرت لبخند دختران عاشق را ندارند

ومن كه چشم دوخته ام

به   آسمان ابري

 كه پر از دغدغه باران شبانگاهي ست

تا بي شمار مسافران غمگين را

در اندوه يك  لحظه فراق وبي كسي  اشك باران كنند

7

گفتم كي ميايي؟

گفتي ميايم !

بي آيين

بي فلسفه

بي قيد و بند منظومه ها و كهكشان ها

وسورتمه سياره ها

بر سطح خالي آسمان

كجاوه كودكانه اي بيش نيست

آنگاه از سر دلتنگي محض

غبارروبي مي كنم  خانه هاي خاك گرفته را

تا تو در جايي دور

باز هم آغاز شوي

و من زاده شوم در  تناسخ آتشي ،يا رودي

 كه خاكسترهاي مارا باد باخودببرد

اي هندوي بيچاره همه اعصار

به فضيلت تسليمت ميهمانم كن

كه هيچ پاياني متصور نيست

همچنانكه آغازي

8

گاهي روياهايي دارم

چون همين زمانهاي  پرتشويش و اندوه

با كوله بار خاطره وترانه هاي مكررجدايي

كه با گريه اي آغاز مي شوند

وبر سنگ نوشته اي جاودانه مي مانند

كجايند كوليان شوخ؟

تا عزلت خاكيان تورا  به سر مستي  كوچه باغها بيرند

پرواز تمثيلي پروانه ها

آواز شوق انگيز قناريها

وهيچ مانعي رداي آزداي تورا

در آن سوي غارهاي آسودگي آلوده نكند

9

هرچند پيام آتشيني براي دلداگي عشاق ندارم

اما دوست دارم عاشقي را

حتي اگر براي بردن معشوقه اي به قبرستان باشد

بيا ييد برويم اي دوست،

همسايه ،

همبازي همه كودكيها،

وبا همه وجود سراسيمه  شويم

 چون گروه هندوان

كه به طواف  رود گنگ مي روند

ماهشهرعلي ربيعي (علي بهار) زمستان 1387


                                              



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۶ مهر ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
براي صلح و دوستي
 

براي صلح و دوستي و تقواي الهي گم شده در ذهن و ضمير ها دعايي كنيم از سر صدق...

... ضرب المثلي ست كه مي گويد بايد آسمان را ببيني تا ستاره اي بچيني

....كه ستاره تا بخواهي در آسمان هست ....

.....شايد هم چيزي در اين ميانه گم شده است يا آنچنان نزديك است كه ديده نمي شود

 .....همان كيمياي بي بديل هستي كه صلح  و دوستي باشد

 

با صداي كبك و خروس  و كوهستان

بسراغم بيا ييد

تا تاكستان هاي صلح آميزانگور

به رنگ ياقوت وزمّرد

در چشمانم برويند

وسرمستي عشّاق

به سحر آن آوازهاي اغواگر  آغازشوند

و نيرواناي راستي

چون آرامش بودا

در تجلي يك جسم گم شده در گناه ناداني

فراغتي برويانند

بي واهمه از دشمنيها

وزمين

پراز كفشدوزكهاي دوستي شود

كه زاينده جهان بي آزارند

با مشق نوشته هاي شاد فصل بهار

درانشاي كودكان

                                       ماهشهر 1384 علي ربيعي (علي بهار)



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲ شهريور ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
منظومه عاشقي
 


1

لحظه با شكوهي ست  عاشقي

نبض دل  چنان ميزند!

كه آشوب باران بر زمين

ويا بالهاي شوق  مرغي به   پرواز

با  خيالي برآشفته!

توسن بي نشاني ست اين عاشقي

كه دائم رونده ست

 

2

بايد كه خورشيد تابنده باشي

چون جمال جهاني كه بالاست

مهتاب هم

هلال  نقره گوني ست

فرو رفته درابر

وه چه زيباست!

3

اي كاش فرصتي بود

تا گوش مي سپردم

به شيوايي با شكوه شيهه اسبان

نغمه كوچ مرغان

گريز قشنگ آهوان

نعره بي مثال پلنگان

آه چه مي گويم؟

گوش مي سپردم به واگويه هايت

معشوقه لحظه هاي كمال حضورم!

در تنگاره هاي خيالي

4

ريشه ها در پي عمق خويشند

من و تو ريشه از يك جهانيم

تنيده با خاك و افلاك

قلبهايي  گرم و بي باك

ميدويم

جستجو مي كنيم

روزهايي شكوهمند و جاويد

رودهايي خروشان وجاري –

رونده

چشم هايي پر از شوق و زنده

نسل هاييم  در پي مستي وراستي  خويش

وديداري

براي دل سپاري

عاشقي

با مردماني از جنس آذر و داد

با شكوه باد آدميزاد!

4

صبح بخير

چشم در چشم همسايه

خنده بر لب

چه مفهوم سبزي مي نشاني؟

دختر خوب شعرم!

عروس هزار ويكشب شرقي من !

وقت گل دادن است و  گل گرفتن

وقت گياه اساطيري ريواس !

هنگامه جلوس آدميزاد به هستي

آخرين شاخه گياهش كه در باغچه كاشتي

رنگ آتشي بود از نسل خورشيد

خفته در چاله ابر هاي زمستاني سرد

آن شاخه اينك نهال بزرگي ست

با ريشه هاي قطوري در دل خاك

شناسنامه من و توست

اين گياه كهنسال

5

راز نگاه عميقي

ترا مي كشاند

به شب زنده داري دل

به شيريني زخمه بر كوه

سوداي شهديست  آن

كه در همت فرهاد دل  تو روان است

آه دوستي را بيابيم

همين جاست

ميان باغچه كوچكي كه آبش دادي

 از اشك گرمت

6

چون قناريها كه سرمست بهارند!

دختر آرام شعرمم

نرگسي ها را نگاه  كن!

هرزمان شوق تودارند

مي تواني بخواني به همراه باد و باران

 سرودي  كه در دل يا برلبان تومانده ست!

چون شرو شور سربازان قديمي

ماهشهربهار 1387 علي بهار



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
سگ و پروانه
 

هزاران  پنجره

هزاران چشم نقره اي

حضور نوروز را به تماشا نشسته اند

2

بر سفره درخت

پروانه اي   صدا مي زند مرا

كه برخيز !

بامداد ديگري ست

من اين بهار سبز را با بغض آسمان دلم پيوند ميزنم

براي فرار از آفتاب بهاري جنوب زير سايه درخت بيد بلند ي ايستاده ام آن بالا روي سر شاخه هاي درخت كهنسال هزاران هزار پروانه رنگارنگ از شفيره چسبيده به شاخ و برگها خارج شده اند وهواي پرواز در فضاي  آزاد را دارند،درخت بيد گويي تاج متحركي از گل بر سر دارد و گنجشكاني كه جيك و جيك كنان براي شكار پروانه ها ي  اطراف، اين و آن سو مي پرندو در حال تعقيب و گريز آن همه پروانه هستند و با هر بالا و پاييني  پروانه اي را شكار مي كنند و بال و پري رنگين هم بعد از شكار از پروانه  بر زمين فرود مي آيد چون گلهاي خوش رنگ زعفران ،زير درخت بيد بالهاي رنگين بسياري از پروانه ها ريخته است ،بال پروانه هايي كه طعمه گنجشكان شده بودند ،من خيره به پروانه اي هستم كه از خستگي بال وبال زدن و براي فرار از منقار گنجشكي به ارامي بر زمين زير سايه درخت بيد فرود مي آيد ،كه سگي سفيد بي اندك توجهي به من از راه مي رسد و با دودست آغوش مي گشايد تا پناهگاهي براي پروانه شود و گنجشك كه نااميدانه برميگردد و به بالا مي رود سگ آغوشش را مي گشايد و پروانه اندكي از سينه سگ جدا مي شود سگ با وفا خيره به پروانه و پروانه دور دست و پاي سگ در حال بال بال زدن است فضاي ساكت و ارامي ست من با گوشي همراهم از سگ و پروانه عكسي مي گيرم ،مثل اينكه از گنجشك خبري نيست پروانه راهش را كج مي كند كه برود اما نه !پشيمان شده برميگردد و خودرا در اغوش سگ رها مي كند بازي زيبا ي سگ و پروانه تمامي ندارد اين دو بي توجه به من چون مادر  و فرزندي  كه بعد از سالها همديگر را ديده اند ،گفتگوي ناشناخته اي را آغازمي كنندحالا پروانه مي پرد اما بالا نمي رود و سگ هم كه خيره به بال و پر پروانه است وچشم مي چرخاندبه اطراف تا گزندي به اونرسد آنسوتر گنجشك بر تير چراغ برق چشم دوخته به اينكه سگ كي پروانه را رها مي كند اما برعكس پروانه ديگري از راه مي رسد و باز هم پروانه اي ديگر... حالا تا بخواهي پروانه كه سگ را در حصار خويش گرفته اند سگي كه به شوق اين همه پروانه بالا و پايين مي پرد و پروانه ها التماس كنان كه سگ سفيد دستي بر بال و پرشان بكشدو سگ كه دوست ندارد هيچ پروانه اي را بي نصيب از مهر و محبت خويش بگذارد ،آن سوتر روي سيم هاي چراغ برق فقط يك گنجشك ننشسته بلكه دهها گنچشك و تعدادي هم كلاغ خيره به بازي دنباله دار سگ و پروانه هايند و شايد هم حسرت اين همه پروانه خوشمزه را دارند كه دور و بر  سگ مي چرخند ،بادي مي وزد كه پروانه ها را به وسط جاده مي كشاند  سگ به دنبال گروه پروانه ها چون نگهبان گله  كه مواظب است  آسيبي به اين همه پروانه نرسدبه دنبالشان مي دود  ،چشمم را برميگردانم خدايا كمك كن خودروها ي عبوري سگ را زير نگيرند....  

                   بهار 1389 ماهشهرعلي بهار



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
شادمان از ريزش يك ريز باران
 

لذت ريزش مداوم باران براي ما جنوبيها و كوير نشين ها به تعبير حافظ شُرب مدامي است كه اگر ببارد زندگي بخش روح و جانمان ميگردد.....و آنگاه كه باريد  به آرامش و سكوني ميرسيم  كه در عالم عرفاني عاشق به سيمرغ وحداني رسيده است...

باران

شادمان از ريزش يك ريز باران

زير سقف خيس و نمناك شبا ن گاهان ابري

مي دوم از خانه بيرون

بر لبانم مي نشينند

قطر ه هاي نرم باران

چون زميني خشك و تشنه

با همه دلداگيها

قطره هارا مي ربايم

قطر ه هارا مي چشانم

آرزو دارم

كه سگهاي شبانه

دير گاهي را به خواب خستگي هاشان بمانند

يا كه آوازي نخوانند

تاكه اين باران بخواند

تا كه اين باران ببارد

ماهشهرعلي ربيعي (بهار) زمستان 1384



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
خاكستر ققنوس
 

 

از اين كه بگذريم راستي كه اين سرزمين عزيز  چون پرنده اساطيري خويش بارها  از خاكستر وجودش برخواسته ،هرچند دردمندي دل از آزردگي وطن امانم بريده است و دل نگرانم ،وجان عاشقم  در حصاراندوهي بي پايان مانده است ،

 اما اميداست  كه  آفتاب تابان حقيقت كه برخاسته از فطرت الهي همه انسانيت پاك نهاد ايراني است در گستره هستي و وجودمان  نورافشان گرددو پرتو آن هم بي هيج حب و بغض و غرض و مرضي بر دلهاي همه كساني كه  تشنه سعادت نهادينه كشورند بنشيند....

خاكستر ققنوسها

من كوچه ها راكوچه ها را مي شناسم

خلوتگه معشوقه ها را مي شناسم

آواز خوان با فوج قوهاي مهاجر

كارون و شرم بوسه ها را مي شناسم

داغ تمام  لاله هاي پر پرم من

بزم   غريب لاله ها را مي شناسم

با لغزش  باران ويك ابر بهاري

آغاز سبز پونه ها را مي شناسم

برفم كه با لبخند خورشيد طلايي

شور و فغان چشمه ها را مي شناسم

جامه دريدن هاي گل هم از من آموخت

هم آتش، هم پروانه ها را مي شناسم

دلداده وعاشق ترين  شمع  جهانم

راز زبور گريه  ها را مي شناسم

چون سر زمين گرم ايران عزيزم

خاكستر ققنوس ورقص شعله هارا مي شناسم

 

علي ربيعي (بهار ) ماهشهر تير ماه  1388

 



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
منظومه در خيال
 


1

با زورقي سپيد

نشسته بر بال آبي دريا

در آشتي عاشقانه محض

با مرغان طوفان

كه به خلوت فانوس دريايي مي روند

من و تو

روان در خيال زاينده زمان

كودكي جهان !

2

گاهي كنجكاو

وگاهي بي حوصله از نگاهها

ونجات دهنده اي كه هر آن

غريقي را از تهاجم امواج مي ربايد

شايد كه   احضار اساطيري ديگر

مجروحتراز سينه مجروح سهراب

تا واگويه بي بديل رستم

توقف كنيم !

در برابر  پاكدامني ابدي  سياووش ؟!

3

آيينه هاي مكرر

در تابناكي بي واهمه آفتاب

وشعله هايي كه در آسمان مي رويد.

و چون شب آيد

در كوچه هاي بي انتهاي  ستاره

برق هزاران شهاب

راوي انتظار بي پايان آدمي مي شوند

گم در روايت مشكوك ذهن

در شب مهتابي ديداري زاده مي شود

بايد كه بماني

براي لبخندي كه بر لب داري

وسكوتي كه در دل!

4

به سادگي عبور از كوچه هاي كودكي!

و رقص پروانه هاي رنگ رنگ

بر فرش مشبك شقايقها

بهار ميايد

و لذت جاري رودخانه ها

و بركه ها

مرا به سمت آواز قو ها و اردكها مي برد

و خورشيد

چون كجاوه اي با مخملي طلايي

از زمرد ذرات بويناك گرده هاي گل

شيرازه انتظام نرگسي ها را

به تاراج شميم عطرها مي برد

خدايا در اين وجدي كه تو با مني

بي مهابا و سوگمندانه

هم نفس شقايقهاو نرگس ها مي شوم

وچون كودكي

پناه مادرانه اي براي رفع خستگي مي جويم

آنجا كه جنبنده  اي به آزار كس رازي نيست

گروه پيامبران

با لوايح انساني چرخه حيات  را

از دشمنيها تهي مي كنند

اساطير هندي

از دامن تاگور به سراچه دلها مي روند

و خدا به نشانه آدمي

شوكت عشق

زمين را ميزباني  مي كند

5

روزهاي طلايي

روزهاي آسماني وبودايي

روزهاي وصف ترنج و نارنج

و شكوفه هاي اقاقيا در راهند

بالهاي سپيد آشتي

چون ابر هاي باراني

نگاه خيس منتظران را مي ربايند

وكوليهاي بي دغدغه و شاد

در حاشيه امن كوچه ها

سرود خوانان قصه هاي رنج و زخم و مهرند

اگر مرا دريابي !؟

وچون چشمانت در آيينه بخواني يم

با احترامي هندووار

خاكسترت را در جاودانگي

رودگنگ رها   مي كنم

6

تافرصت باقي ست!

بشتابيم!

وعشاق  دير يا زود از رخوت فصول

به جستجوي ابدي منظومه ها مي رسند

و كام جويي بزرگ

از سينه كهكشانها-

تا هزاران ستاره زنده آغاز مي شود

اين  حادثه  دلنشيني ست

كه در حوصله چشمانت

بعد از عمري فراق

 مي رويد

 

ماهشهر تابستان 1380 علي ربيعي (بهار)



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۱ فروردين ۱۳۸۹ توسط: علي بهار نظرات (0)
 
منوی اصلی
صفحه نخست
کل مطالب
گوگل مپ
ایمیل به مدیر
آدرس آرشیو

وضعیت در یاهو


دسته بندی ها
موضوعي ثبت نشده است

آرشیو مطالب
مهر ۱۳۸۹
شهريور ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
 

لینکستان
لينكي ثبت نشده است
طراحی قالب وبلاگ
ایجاد وبلاگ




CopyRight © http://baran524.parsfa.com